خرید بک لینک

۱۳۹۶/۰۳/۱۲


بازم یه دردسر دیگه!

وقتی همه چی آرومه و اوضاع خوب پیش میره ، مطمئنم که قراره یکی به زودی یه گندی به زندگیم بزنه ! بلاخره دیروز اون شخص خودش رو نشون داد و گند زد به زندگی ما! نمی دونم چرا مردم دست از سر ما برنمیدارن! از تجسس تو زندگی ما چی نصیبشون میشه؟ چرا هیچکس چشم دیدن ما رو نداره؟ از دیروز که گفتی تو محل کارت چی شده خیلی ناراحتم. از این آدم های کثیف خسته ام

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

۱۳۹۶/۰۳/۱۶ بازم اتفاقای بد وقتی یه زن عاشق میشه ، براش مهم نیست مردش خوبه یا بد! قضاوتش نمیکنه ، حتی اگه بدونه که مردش یجاهایی لایی کشیده ، بازم به روی خودش نمیاره. وقتی یه زن عاشق میشه حتی اگه بترسه ، حتی اگه بدونه آخرش خیلی درد میکشه ، بازم همه ی شجاعتش رو جمع میکنه و تا آخرش میره. چرا با این که خ

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

۱۳۹۶/۰۱/۲۸ سردرگمی تو نمیدونم چرا وقتی همه چی خوبه و من خوشحالم یهو شادیم خراب میشه. نمیدونم چرا عمر زندگی شاد واسه من خیلی کوتاهه. اونروز وقتی گفتی با پیشنهادم موافقی و مشکلی باهاش نداری من خیلی خوشحال بودم. تو دلم گفتم چقدر خوبه که تو به انجام این کار راضی شدی اونم با اینکه هیچ اجباری درکار نبوده.

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۰۹ عذاب نقش بازی کردن اینکه نتونی دردت رو به کسی بگی ، حتی به اونی عاشقشی ، خیلی دردآوره. وقتی تو همه ی فکرات خودت رو کنارش تصور میکنی و روزهات رو با یاد اون میگذرونی اما میدونی که هیچوقت بهش نمیرسی ، خیلی غم انگیزه. اینکه بعد از این همه روزای خوب و خاطراتی که دارید مجبور باشی با مرد دیگه ای

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۱۱ همیشه دوست داشتم... چیزهای زیادی بوده و هست که دوست داشتم لذت بدست آوردنشان را تجربه کنم.مثلا همیشه دلم میخواست صاحب بالن بزرگی باشم ، بعد در حالی که آذوقه ی یک سفر طولانی را جمع کرده ام ، دور دنیا را انقدر بگردم تا هیچ جایی برای دیدن باقی نماندهمیشه دوست داشتم کلبه ای چوبی در وسط جنگلی س

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

چقدر این هفته بد و سخت بود. انقدر اذیت شدم کل سیستم بدنم بهم ریخته.حس میکنم این هفته اندازه پنج سال منو پیرتر کرده. خیلی داغون شدم. سردرگم ، بی هدف ، افسرده ، مضطرب و نگران بودم. نمیدونم شاید این یه تلنگر بود واسم که برای آینده یه تصمیمایی بگیرم. و شاید یه زنگ خطر بخاطر رفتارهای اشتباهم. نمیدونم...

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۱۷ بازم استرس نمیدونم چرا این ماه پر از استرس بود! به خیال خودم اردیبهشت فصل گردش و عشق و خوشگذرونی بود ، اما فقط تو این ماه ناراحتی کشیدم.اینم از الان! خیلی نگرانم. نمیدونم چی میشه اگه فکری که میکنم واقعیت داشته باشه، رسما دیگه بدبخت میشم.نمیدونم باید چیکار کنم. قدرت تصمیم گیریم رو از دست د

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۱۹ بگو خلاصم کن! وقتی خانوادم بهم گفتن تحمل هیچ اشتباهی از سمت من رو ندارن زندگی رو سرم خراب شد. به خودم گفتم اگه اونا بدونن که من چه کارایی کردم هیچوقت منو نمی بخشن. من تک و تنها رها میشم. نه فقط اونا رو از دست میدم بلکه باعث آسیب دیدن زندگی خواهرام هم میشم. بعد به خودم گفتم اگه بعد از تمام

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۲۳ رسیدن به خواسته ها بعضی وقتا واسه رسیدن به خواسته ات کلی تلاش میکنی ، به خودت میگی اگه بهش برسی اونموقع خیلی خوشحال میشی. یه مدت بود که یه خواسته ای ازت داشتم ، وقتی قبولش کردی خیلی خوشحال شدم ، امروز اون خواسته رو برام انجام دادی ، من خیلی خوشحال بودم ، تو هم اولش حس کردم خوشحالی ولی بعد

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۲۴


بلاخره نجات پیدا کردم

دو هفته ی پر از استرس بلاخره تموم شد. خیلی سخت و دردآور بود ، اما بلاخره به خوبی تموم شد. تو این دو هفته چه فکرایی که به ذهنم نیومد ، چه نقشه هایی که واسه خلاصی از این وضع نکشیدم. چقدر گریه کردم. آخرشم به نذر و نیاز پناه بردم. خیلی خوشحالم که به خیر گذشت

نوشته شده توسط لیلا در ساعت | لینک |

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۲/۳۱ نمیدونم چه حسی دارم میدونم این روزا حس میکنی ازت ناراحتم ، میدونم حس میکنی نسبت بهت سرد شدم ، بهم میگی عوض شدم ، میگی قبلا حتی یه هفته دوریت رو هم نمیتونستم تحمل کنم ، الانم نمیتونم تحمل کنم ، یه هفته که هیچی یه روزم برام سخته . با این وجود منم حس میکنم یجوری شدم! اما نمیتونم کاریش کنم. و

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

۱۳۹۶/۰۳/۰۷ از خودم میترسم چند وقتیه با فاصله ی کمی همو میبینیم.وقتی پیامتو میبینم قلبم تند میزنه ، میدونم که میخوای بگی بیام پیشت. منم که همیشه خودمو سریع میرسونم. از این دیدار های زود زود خیلی لذت میبرم. از اینکه قبل اینکه بخاطر ندیدنت کلافه بشم میای پیشم خیلی خوشحال میشم.اما راستش یکم هم میترسم. ا

برچسب: نویسنده: نگار کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 14:38

صفحه بندی